هروقت به جاده دلتنگی هام سر میزنم یاد بلاگفا میوفتم.اینجا برام یادآور روزهای قشنگیه. یاداور دوران بچگی، نوجوونی، بی خبری، حتی خوشبخت بودن؟ اره.مهستی داره میخونه و من پرت شدم تو دوران گذشته، زمانی که از صبح تا شب بلاگفا رو زیر و رو میکردم و درک درستی از زندگی نداشتم. زندگیم یه قاب قشنگ داشت و منم تو اون قاب خوش بودم،ولی از وقتی مامان رفت اون قاب هم شکست و چند تکه شد، هرتکه جایی رفت. من و بابا اینجا. خواهرم کیلومترها دور و مامان زیر خروارها خاک.میدونی مامان؟ همه دلتنگی هام به تو ختم میشه و کاش سهم من از داشتن تو بیشتر بود.زنده ام، درس میخونم، کار میکنم، کارهای خونه رو انجام میدم، تفریح میکنم ولی دلم تنگه، کاش میتونستم یکبار دیگه بغلت کنم و صدات کنم...
برچسب:
نویسنده: امیر نوروزی
تاريخ: سه
شنبه
28 شهريور
1402 ساعت: 18:16